<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مطالعات جغرافیایی مناطق کوهستانی</title>
    <link>https://gsma.lu.ac.ir/</link>
    <description>مطالعات جغرافیایی مناطق کوهستانی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Thu, 23 Jul 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Thu, 23 Jul 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تحلیل عملکرد مدل‌های  CMIP6در شبیه‌سازی دمای کمینه و بیشینه و پیش‌نمایی تغییرات آن در  نواحی کوهستانی غرب ایران</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_729425.html</link>
      <description>مقدمه: تغییر اقلیم با افزایش دمای جهانی و رخدادهای حدی، تأثیرات چشم‌گیری بر کشاورزی، منابع آب و اکوسیستم‌ها داشته است؛ ازاین‌رو پیش‌نگری دقیق تغییرات دماهای کمینه و بیشینه برای مدیریت مخاطرات اقلیمی ضروری به‌نظر می‌رسد. &#13;
روش: در این پژوهش، ابتدا داده‌های روزانه دمای کمینه و بیشینه از ایستگاه‌های هواشناسی کشور و خروجی‌های مدل‌های CMIP6 تحت سناریوهای SSP2-4.5 و SSP5-8.5 برای دوره‌های پایه (۲۰۱۴-۱۹۸۵)، آینده نزدیک (۲۰۴۰-۲۰۲۱) و آینده میانه (۲۰۶۰-۲۰۴۱) گردآوری شد. سپس، با محاسبه پنج شاخص آماری CC، RMSE، NRMSE، ANMBD و AARD و استفاده از روش نرمال‌سازی پومرال و رومرو و وزن‌دهی آنتروپی، مدل‌های برتر از لحاظ عملکرد در شبیه‌سازی دما رتبه‌بندی و گزینش شدند. در ادامه، به منظور کمی‌سازی عدم‌قطعیت ناشی از تنوع مدل‌ها، وزن هر مدل بر اساس اختلاف میانگین شبیه‌سازی‌شده با مشاهدات در دوره پایه محاسبه و میانگین وزنی همادی برای دماهای کمینه و بیشینه در تمام دوره‌های زمانی برآورد گردید. &#13;
نتایح: نتایج نشان داد در دوره آینده نزدیک وضعیت دمایی 4/1 درجه سلسیوس و در دوره آینده دور برابر با 5/2 درجه سلسیوس نسبت به دوره مشاهداتی خواهد بود. که در این بین متغیرهای دمای کمینه و بیشینه ایستگاه سقز در هردوره زمانی بیشترین افزایش دما و ایستگاه خرم آباد کمترین افزایش دما را نشان می&amp;amp;shy;دهد و تحلیل فضایی نشان از تأثیرپذیری بیشتر دمای کمینه و بیشینه در مناطق پرارتفاع و عرض های بالا نسبت به مناطق عرض&amp;amp;shy;های پایین و کم ارتفاع دارد.&#13;
نتیجه گیری:  نتایج نشان داد افزایش دمای کمینه و بیشینه در مناطق پُرارتفاع غرب کشور به مراتب بیشتر از نواحی کم‌ارتفاع است که می‌تواند فنولوژی محصولات و منابع آبی را تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین تدوین سیاست‌های سازگاری با تغییر اقلیم به صورت منطقه‌ای و مبتنی بر ویژگی‌های محلی ضروری به‌نظر می‌رسد. یافته‌های این پژوهش می‌تواند در مدیریت منابع آب و تقویم کشت منطقه غرب کشور کاربرد داشته باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سنجش کارایی مدل WOFOST جهت تعیین پتانسیل اقلیمی مؤثر بر عملکرد دانه کلزا  در استان لرستان</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_737625.html</link>
      <description>هدف: کلزا یکی از محصولات دانه روغنی مهم در کشور است که از پتانسیل بالایی برای توسعه سطح زیر کشت و تأمین نیاز روغن کشور برخوردار است. به &amp;amp;lrm;منطور پتانسیل&amp;amp;lrm;یابی کشت محصولات زراعی از جمله کلزا، می&amp;amp;lrm;توان از رهیافت مدل&amp;amp;shy;سازی در مناطق مختلف استفاده کرد. &#13;
روش: تحقیق حاضر با هدف ارزیابی مدل WOFOST برای شبیه&amp;amp;lrm;سازی رشد و عملکرد کلزا در استان لرستان، و پتانسیل&amp;amp;lrm;یابی مناطق مختلف استان جهت شناسایی مناطق مناسب کشت کلزا انجام شد. محدوده موردمطالعه جهت پهنه&amp;amp;lrm;بندی عملکرد کلزا شامل شهرهای ازنا، الشتر، الیگودرز، بروجرد، پلدختر، خرم&amp;amp;lrm;آباد، درود، کوهدشت و نورآباد بود. به&amp;amp;lrm;منظور شبیه&amp;amp;lrm;سازی رشد و عملکرد کلزا از مدل WOFOST استفاده گردید و واسنجی و اعتبارسنجی مدل با استفاده از شاخص&amp;amp;lrm;های nRMSE، d-index و MBE مورد آزمون قرار گرفت. پهنه&amp;amp;lrm;بندی عملکرد و متغیرهای اقلیمی نیز با استفاده از روش درونیابی در نرم افزار GIS 10.8 انجام شد. &#13;
نتایج: نتایج حاصل از واسنجی و اعتبارسنجی نشان داد مدل WOFOST با دقت بالایی رشد و عملکرد کلزا را تحت شرایط پتانسیل  و محدودیت آب شبیه&amp;amp;lrm;سازی کرد. نتایج شبیه&amp;amp;lrm;سازی نشان داد بیشترین عملکرد دانه در نیمه شرقی استان بخصوص شهرستان درود (7957 کیلوگرم در هکتار) و شمال استان شامل بروجرد (6286 کیلوگرم در هکتار) تولید شد. در طرف مقابل، شهرستان&amp;amp;lrm;های الیگودرز و الشتر کمترین عملکرد دانه کلزا را داشتند.&#13;
نتیجه&amp;amp;shy;گیری: به &amp;amp;lrm;طورکلی با توجه به اقلیم مناسب شهرستان&amp;amp;lrm;های درود و بروجرد و برخورداری از دماهای کمینه و بیشینه مطلوب برای رشد کلزا و همچنین میزان و توزیع بارندگی&amp;amp;lrm;ها در طول دوره رشد کلزا، توسعه کشت کلزا در مناطق مذکور مناسب&amp;amp;lrm;تر از سایر مناطق استان است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل فضایی عوامل محیطی مؤثر بر مکان‌گزینی استقرارگاه‌های نوسنگی در زاگرس مرتفع: (مطالعه موردی؛ شهرستان خانمیرزا)</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_738005.html</link>
      <description>هدف: چگونگی شکل‌گیری نخستین استقرارگاه‌های انسانی و نقش عوامل محیطی در مکان‌گزینی آن‌ها از موضوعات مشترک و میان‌رشته‌ای باستان‌شناسی و جغرافیا، به‌ویژه جغرافیای کوهستان، به شمار می‌رود. الگوهای استقرار جوامع پیش از تاریخ، بازتابی از تعامل مستمر انسان با ظرفیت‌ها و محدودیت‌های محیط طبیعی هستند و تحلیل آن‌ها می‌تواند در شناخت فرایند سازگاری انسان با چشم‌اندازهای کوهستانی مؤثر باشد. پژوهش حاضر با هدف تحلیل فضایی استقرارگاه‌های نوسنگی و تبیین نقش متغیرهای محیطی در مکان‌گزینی آن‌ها در شهرستان خانمیرزا، واقع در بخش جنوبی زاگرس مرتفع، انجام شده است. روش: داده‌های پژوهش حاصل دو فصل بررسی میدانی باستان‌شناسی در سال ۱۴۰۳ است که طی آن ۲۰ محوطه نوسنگی شناسایی و ثبت شد. در ادامه، با بهره‌گیری از سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS)، موقعیت مکانی استقرارها نسبت به متغیرهای ارتفاع از سطح دریا، شیب، جهت شیب، کاربری اراضی، بارش، دما، فاصله از منابع آب و فاصله از راه‌های ارتباطی تحلیل و میزان اثرگذاری هر متغیر با استفاده از نرم‌افزار SPSS و با روش همبستگی پیرسون ارزیابی شد.نتایج: نتایج نشان می‌دهد که در محیط کوهستانی زاگرس مرتفع، متغیرهای فاصله از منابع آب، کاربری اراضی، فاصله از راه‌های ارتباطی و ارتفاع از سطح دریا بیشترین نقش را در انتخاب محل استقرار جوامع نوسنگی داشته‌اند، در حالی که شیب، جهت شیب و مؤلفه‌های اقلیمی شامل بارش و دما از تأثیر کمتری برخوردار بوده‌اند. تمرکز بخش عمده‌ای از استقرارها در ارتفاعات میانی، اراضی مستعد کشاورزی و مجاورت منابع آب و مسیرهای ارتباطی، بیانگر آن است که انتخاب مکان زیست بیش از هر چیز تابع قابلیت‌های اکولوژیک و ظرفیت‌های اقتصادی چشم‌انداز کوهستانی بوده است. نتیجه &amp;amp;shy;گیری: تلفیق داده‌های میدانی باستان‌شناسی با روش‌های تحلیل فضایی و ابزارهای جغرافیایی، چارچوبی کارآمد برای بازسازی الگوهای استقرار، تبیین روابط انسان و محیط و شناخت سازوکارهای سازگاری جوامع نخستین با محیط‌های کوهستانی زاگرس فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>عوامل بازدارنده توانمندسازی زنان روستایی درناحیه کوهستانی جنوب استان اصفهان</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_733164.html</link>
      <description>هدف: امروزه توانمندسازی زنان یکی از مهمترین دغدغه‌های قرن بیست و یکم است. در زندگی روزمره مشاهده می‌شود که چگونه زنان قربانی آسیب‌های اجتماعی مختلف می‌شوند و موانع مختلفی برای توانمندی آنان وجود دارد. بنابراین هدف پژوهش حاضر شناسایی موانع توانمندسازی زنان روستایی در ناحیه کوهستانی جنوب استان اصفهان بود.روش: این تحقیق به صورت توصیفی-همبستگی انجام شده و داده‌ها از طریق پرسشنامه جمع‌آوری شدند. جامعه آماری را زنان 18 تا 64 سال (21769 نفر) سه شهرستان ناحیه جنوب استان اصفهان تشکیل داده است. برای دستیابی به حجم نمونه مورد نیاز از فرمول کوکران و نمونه‌گیری سهمیه&amp;amp;shy;ای (تعداد زنان در هر دهستان) استفاده شده است که بر طبق فرمول کوکران تعداد 380 نفر به عنوان نمونه تعیین گردید. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از آمار توصیفی (فراوانی، درصد) و آمار استنباطی (آزمون فریدمن، تحلیل عاملی و تحلیل مسیر استفاده شده است). نتایج: نتایج تحلیل عاملی نشان داد که بیشترین موانع توانمندسازی زنان به ترتیب شامل موانع اجتماعی، امنیتی-بهداشتی-آموزشی، موانع اقتصادی، روانشناختی، موانع مالی، موانع خانوادگی، موانع اعتقادی و آموزشی و عدم انگیزه است. نتایج تحلیل مسیر نشان داد که همه متغیرهای مستقل به صورت مستقیم بر روی توانمندی زنان اثرگذار هستند. همچنین به جز موانع سیاسی همه متغیرها به صورت غیر مستقیم بر روی توانمندی زنان اثرگذارند. نتیجه&amp;amp;shy;گیری: نتایج نهایی نشان داد که با توجه به توانایی‌ها و پتانسیل‌های زنان جهت توانمندی آنان ارائه طرح‌ها و برنامه‌هایی نظیر ارائه وام و تسهیلات بانکی به زنان روستایی با نرخ بهره پایین، برگزاری دوره‌های آموزشی در زمینه بازاریابی، برگزاری دوره‌های مهارتی و کارآفرینی جهت اشتغال زنان توسط آموزش‌های فنی و حرفه‌ای، تشکیل نهادها و انجمن‌های زنانه در جهت حمایت از حقوق زنان در زمینه‌های مختلف ضروری است. این تحقیق تصویری جامع از وضعیت کنونی توانمندسازی زنان روستایی در ناحیه کوهستانی جنوب استان اصفهان ارائه داده است و با تلفیق منابع دانشگاهی و گزارش‌های میدانی، بینشی ارزشمند درباره مؤفقیت‌ها و چالش‌های پیش‌روی ابتکارات موجود در این حوزه فراهم می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تاثیرات زبانشناسی - روانشناختی زبان رسانه بر الگوهای هویتی ـ اجتماعی روستاییان لرستان</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_707942.html</link>
      <description>این مطالعه تاثیرات روانشناختی زبان رسانه‌های اجتماعی بر الگوهای فرهنگی و اجتماعی روستاییان ایران را بررسی کرد. رویکرد ترکیبی کیفی و کمی شامل تجزیه و تحلیل زبانشناختی ۲۰۰ پست رسانه‌ای از ۳ روستا و مصاحبه با ۳۰ نفر از روستاییان به کار گرفته شد.&amp;amp;nbsp;تجزیه و تحلیل زبانی، ورود واژگان جدید از مراکز شهری از طریق رسانه‌های اجتماعی را نشان داد و تفاوت‌هایی در میان روستاها و موضوعات مشاهده شد. واژگان مرتبط با فناوری بیشترین میزان جذب در زبان رسانه‌ای روستاییان را داشتند. همبستگی بین واژگان وارد شده در رسانه‌های اجتماعی و تغییرات دیدگاه‌های گزارش شده در مصاحبه مشاهده شد؛ هرچند برخی مخالف تحولات جدا شدن از زندگی کشاورزی باقی ماندند.&amp;amp;nbsp;کلیه مصاحبه‌ها تاثیر رسانه‌های اجتماعی را در سطح زبانی و بصری روستاییان تایید کردند؛ هرچند تاثیرات چندگانه بودند تا یکپارچه. این مطالعه اکتشافی اولیه شواهد ابتدایی را فراهم می‌کند که شبکه‌های آنلاین ممکن است به تدریج روستاها را از طریق غلبه بر موانع جغرافیایی قبلی یکپارچه کنند. با این حال، تحقیقات بلندمدت گسترده‌تری هنوز لازم است تا بتوان به طور کامل هم مزایا و هم چالش‌های ایجاد شده توسط فناوری‌های ارتباطی جدید برای جمعیت‌های منزوی در حال نوسازی را درک کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی قابلیت‌های ژئوتوریسمی شهرستان سپیدان.</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_729427.html</link>
      <description>فرآیندهای ژئومورفولوژیک در کنار تنوع قومی، منابع اکولوژیک و میراث فرهنگی، در ایجاد یا تقویت جاذبه‌های گردشگری مؤثر واقع می‌شوند. این پژوهش با هدف شناسایی مهمترین جاذبه‌ها و معیارهای مؤثر بر قابلیتهای آن‌ها، به ارزیابی قابلیت‌های ژئوتوریسمی شهرستان سپیدان در استان فارس پرداخته است. برای گردآوری اطلاعات، از دو روش کتابخانه‌ای (اسنادی) و میدانی (پیمایشی) استفاده شد. ابزار جمع‌آوری داده‌ها، مصاحبه و پرسشنامه بوده، جامعه آماری، نخبگان، متخصصان توریسم، ژئومورفولوگ‌ها و زمین‌شناسان بودند. برای نمونه‌گیری، از روش نمونه‌گیری هدفمند، به تعداد 30 نفر استفاده شد. از مدل پریرا به عنوان ابزار تحلیل داده‌ها استفاده شد. طبق یافته‌های پژوهش، میانگین عیار ژئومورفولوژی ژئومورفوسایت‌ها، 47/5 و میانگین مدیریتی آن‌ها 95/3 از 10 است. به نظر می‌رسد علی‌رغم امتیاز مناسب عیار ژئومورفولوژی، نیاز است به مسائل مدیریتی در توسعه ژئوتوریسم در شهرستان سپیدان، توجه ویژه شود. به استثناء آبشار مارگون امتیاز عیار محافظت اغلب این سایت‌ها کمتر از 5/1 و در مواردی کمتر از 75/0 از 3 است. این یافته، به معنای لزوم توجه به مدیریت این مکان‌ها است. برخی از آن‌ها نیز فاقد منابع زیرساختی لازم برای اقامت شبانه یا چند روزه هستند که از ارزش استفاده و به تبع آن عیار مدیریتی این ژئومورفوسایت‌ها کاسته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل اثرات تغییر اقلیم در دهه‌های گذشته بر پوشش برفی کوهستان سبلان: روندها و پیامدهای محیطی</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_733375.html</link>
      <description>کوهستان سبلان نقش کلیدی در تأمین آب و تعادل اکولوژیکی منطقه دارد. این پژوهش با استفاده از داده‌های ماهواره‌ای MODIS و روش‌های آماری من-کندال و شیب سن، روند تغییرات پوشش برفی سبلان را طی دوره ۲۰۲۴–۲۰۰۰ در ۷ طبقه بررسی کرده است. نتایج نشان داد مطابق تخمین‌گر شیب سن تنها در طبقه ۷۰-۵۰٪، نوامبر روند کاهشی معنادار (Q= -0.391) و دسامبر روند افزایشی معنادار (Q= 0.276) داشته است. در طبقه ۹۰-۷۰٪، ژانویه افزایش معنی‌داری (Z= 2.41 و Q= 0.390) نشان داد، درحالی‌که طبقه ۱۰۰-۹۰٪ تغییرات معناداری نداشت. ماه‌های ژانویه و فوریه به عنوان اوج فصل برف‌گیری و ماه ژوئن به عنوان پایانی‌ترین دوره ذوب برف در منطقه شناخته می‌شوند. نقشه‌های زمانی-مکانی کاهش نسبی پوشش برف را در دسامبر، ژانویه و فوریه و افزایش محسوس آن را در مارس (احتمالاً ناشی از تغییر الگوی بارش‌ها) نشان دادند. توزیع فضایی برف، تمرکز شدید در ارتفاعات مرکزی و کاهش تدریجی به سمت دامنه‌ها را تأیید کرد. اگرچه تغییرات در اکثر ماه‌ها و طبقات از نظر آماری معنادار نبود، روندهای فصلی خاصی مانند کاهش پوشش برف در پاییز و افزایش در زمستان مشهود است که ممکن است تحت تأثیر تغییرات اقلیمی باشد. کاهش پوشش برفی پیامدهای جدی برای منابع آب، کشاورزی و اکوسیستم‌های وابسته دارد. این یافته‌ها برای مدیریت منابع آب، پیش‌بینی سیلاب و درک اثرات تغییر اقلیم بر ذخایر برفی حیاتی هستند و لزوم پایش مستمر، بررسی ارتباط با پارامترهای اقلیمی و اتخاذ راهکارهای سازگاری در مناطق کوهستانی را برجسته می‌سازند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل سازی مبتنی بر هوش مصنوعی ابعاد مدل ASPECTS با کُدهای مورفولوژیک ژئومورفوسایت ها (مطالعه موردی: لرستان)</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_733377.html</link>
      <description>The tourism industry has become increasingly important as an economic driver and a tool for the cultural growth of societies. In the meantime, &amp;amp;quot;Geotourism&amp;amp;quot; requires careful management and planning due to its focus on the natural and geological environment in order to lead to sustainable development and not cause destruction of natural heritage. Lorestan province, due to its unique geological location in the Alpine-Himalayan orogenic belt and high lithological diversity, has numerous and valuable geomorphosites. This research aimed to model the relationship between the dimensions of the ASPECTS assessment model (intrinsic, functional, effectiveness, use) and the morphological coding of these geomorphosites. Data were collected through questionnaires and field observations from 47 selected sites and analyzed using the decision tree algorithm (C&amp;amp;amp;R Tree) in SPSS Modeler software. The results showed that the intrinsic dimension with a significance coefficient of 0/41 has the strongest relationship with the morphological code of geomorphosites. In general, sites with the morphological code of active and rare point features scored higher on the intrinsic and functional dimensions of the ASPECTS model, while sites with the code of Quaternary alluvial processes had higher conservation scores due to their lower sensitivity. This study emphasizes the need to develop integrated management plans with an emphasis on the intrinsic value and functional potential of sites, commensurate with their morphological code, to achieve sustainable development of geotourism in Lorestan province.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل پیشران‌های کلیدی مدیریت شهری در مواجهه با سیل‌پذیری در شهرها با رویکرد آینده‌پژوهی ( مطالعه موردی: شهر پلدختر)</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_734234.html</link>
      <description>سیلاب به‌عنوان یکی از پرتکرارترین و خسارت‌بارترین مخاطرات طبیعی، به‌ویژه در شهرهای واقع در پهنه‌های سیل‌خیز، تهدیدی جدی برای توسعه پایدار و تاب‌آوری شهری محسوب می‌شود. شهر پلدختر به دلیل موقعیت جغرافیایی، عبور رودخانه کشکان از بافت شهری و ویژگی‌های مورفولوژیکی، از جمله شهرهای بسیار آسیب‌پذیر کشور در برابر سیلاب است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تحلیل پیشران‌های کلیدی مؤثر بر عملکرد مدیریت شهری در مواجهه با سیل‌پذیری شهر پلدختر در افق آینده انجام شده است. روش تحقیق از نوع کاربردی و با رویکرد توصیفی–تحلیلی است که در قالب آینده‌پژوهی طراحی شده است. داده‌ها از طریق مطالعات اسنادی و پیمایش میدانی (پرسشنامه و مصاحبه با خبرگان) گردآوری شد. جامعه آماری شامل ۲۵ نفر از مدیران و متخصصان حوزه مدیریت شهری و منابع آب بود که به روش هدفمند انتخاب شدند. برای شناسایی روابط متغیرها از روش دلفی و تحلیل ساختاری MICMAC استفاده شد. یافته‌ها نشان داد مدیریت شهری پلدختر در سه مرحله پیش، حین و پس از وقوع سیلاب از عملکرد مطلوبی برخوردار نیست. در نهایت، چهار پیشران کلیدی شامل ایجاد سیستم مدیریتی استاندارد در زمینه بحران، اعمال مدیریت یکپارچه در مراحل مختلف سیلاب، تأسیس سازمان تخصصی مدیریت سیل با مشارکت نهادی و مردمی، و بهره‌گیری از دانش و فناوری‌های روز دنیا شناسایی شد. این پیشران‌ها نقشی تعیین‌کننده در ارتقای کارایی مدیریت شهری و افزایش تاب‌آوری شهر پلدختر در برابر سیلاب دارند. نتایج تحقیق می‌تواند مبنایی علمی برای سیاست‌گذاران و برنامه‌ریزان شهری در کاهش ریسک سیلاب و بهبود مدیریت شهری شهرهای سیل‌خیز فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ساختاری اثرات بازآفرینی پایدار اقتصادی بر ارتقای زیست‌پذیری در سکونتگاه‌های ناکارآمد؛ تجربه خرم‌آباد</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_734235.html</link>
      <description>بازآفرینی پایدار شهری با تمرکز بر پیش‌ران‌های اقتصادی، راهبردی کلیدی برای ارتقای کیفیت زندگی در بافت‌های ناکارآمد است. پژوهش حاضر با هدف واکاوی تأثیر بازآفرینی اقتصادی بر زیست‌پذیری شهری در بافت‌های ناکارآمد شهر خرم‌آباد، با تأکید بر نقش واسطه‌ای پایداری مدیریتی انجام شده است. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی بوده و جمع‌آوری داده‌ها از طریق پرسشنامه محقق‌ساخته میان 384 نفر از ساکنان (نمونه‌گیری تصافی طبقه‌بندی شده) و ۳۰ خبره شهری صورت گرفت. برای تجزیه و تحلیل یافته‌ها از تکنیک دیمتل فازی و مدل‌سازی معادلات ساختاری استفاده شد. روایی محتوایی ابزار توسط شاخص CVR و پایایی آن از طریق آلفای کرونباخ (بالای ۰.۸۰) تایید گردید. یافته‌های دیمتل فازی نشان داد که «فرصت‌های اشتغال و کسب‌وکارهای محلی» اثرگذارترین شاخص در زنجیره بازآفرینی هستند. نتایج مدل‌سازی معادلات ساختاری حاکی از آن است که بازآفرینی اقتصادی تأثیر مستقیم و معناداری بر زیست‌پذیری دارد (ضریب مسیر ۰.۶۸). همچنین، پایداری مدیریتی با بار عاملی ۰.۸۰۱ به عنوان متغیر میانجی، پیوند میان مداخلات اقتصادی و خروجی‌های زیست‌پذیری را تقویت می‌کند. نتایج نهایی نشان می‌دهد که در شهرهای میان‌مرتبه همچون خرم‌آباد، ارتقای زیست‌پذیری بیش از مداخلات کالبدی، مستلزم توانمندسازی مالی خانوار و حکمرانی شفاف محلی است. این پژوهش پیشنهاد می‌کند سیاست‌گذاران بر ایجاد خوشه‌های اقتصادی محله‌محور به عنوان پیش‌زمینه پایداری اجتماعی تمرکز کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی جنبش‌های زمین‌ساخت پویا در کمربند کوهستانی مکران (منطقه آهوران-لاشار)</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_734239.html</link>
      <description>در مطالعات جدید ژئومورفولوژی، تجزیه‌وتحلیل‌های مورفومتریک به‌عنوان روشی کارآمد برای شناسایی و بررسی ساختارهای زمین‌شناسی و الگوهای تکتونیکی معرفی شده‌اند. در این مطالعه، وضعیت نسبی فعالیت‌های زمین‌ساختی در منطقه آهوران-لاشار واقع‌در زون بَرافزایشی مکران در جنوب استان سیستان و بلوچستان بررسی شده‌است. دراین‌راستا، هشت شاخص گوناگون ژئومورفیک (نظیر پیچ‌و‌خم جبهه کوهستان، نسبت پهنای کف دره به عمق دره، عدم تقارن زهکشی، درصد سطوح چندوجهی جبهه کوهستان، درصد بخش‌های بریده نشده جبهه کوهستان، درصد بخش‌های بریده شده جبهه کوهستان، شکل حوضه، تقارن توپوگرافی عرضی) مورد محاسبه قرار گرفت سپس یافته‌ها در شاخص IAT ترکیب و یکپارچه شد. علاوه‌برآن، از نقشه‌های توپوگرافی، زمین‌شناسی، DEM با دقت 5/12 متر و تصاویر ماهواره‌ای در محیط GIS استفاده؛ و در نهایت نتایج با شواهد میدانی مطابقت داده شد. تحلیل‌های انجام‌شده با استفاده از این شاخص‌ها نمای بسیار واضحی از وضعیت فعالیت‌های زمین‌ساختی در منطقه ارائه داد. به‌طورکلی، نتایج به‌دست‌آمده نشان می‌دهند بیشترین میزان فعالیت به‌ترتیب در بخش‌های جنوب‌غربی، جنوب‌شرقی، شمال‌غربی و در نهایت، شمال‌شرقی منطقه وجود دارد. همچنین، مقادیر کمّی محاسبه‌شده برای شاخص‌ها گویای نرخ فعالیت زمین‌ساختی در سطح متوسط تا بالا در منطقه است. به‌عبارت‌دیگر، پس از یکپارچه‌سازی مقادیر شاخص‌های اندازه‌گیری‌شده در شاخص واحد IAT، عدد 7/1 را به‌دست‌آمد که برپایه آن منطقه مطالعاتی در کلاس 2 و با وضعیت فعالیت زمین‌ساختی بالا کلاسه‌بندی شد. در پایان، یافته‌های به‌دست‌آمده از شاخص‌ها با شواهد ژئومورفولوژیکی موجود در منطقه همچون جبهه‌های کوهستانی خطی، دره‌های  V شکل، کج‌شدگی حوضه‌ها، نسبت بالای سطوح مثلثی شکل، درصد پایین بخش‌های بریده‌شده و درصد بالای بخش‌های بریده‌نشده، مطابقت و صحت‌سنجی شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل روند تخریب پوشش گیاهی ناشی از گسترش کالبدی کلانشهر مشهد با استفاده از RS و GIS</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_734537.html</link>
      <description>رشد سریع و بی‌رویه کلانشهرها در دهه‌های اخیر، یکی از مهم‌ترین عوامل تخریب سطوح پوشش گیاهی و تغییر کاربری اراضی بوده است. کلانشهر مشهد نیز به عنوان دومین کلانشهر پهناور ایران، شاهد گسترش کالبدی فزاینده‌ای بوده که بدون شک پیامدهای زیست‌محیطی قابل توجهی در پی داشته است. این پژوهش با هدف تحلیل کمی روند تخریب پوشش گیاهی ناشی از این گسترش شهری و با بهره‌گیری از فناوری‌های نوین سنجش از دور و GIS در کلانشهر مشهد انجام شده است. این پژوهش، از نظر هدف، جزء پژوهش‌های کاربردی و دارای ماهیتی توصیفی- تحلیلی، همچنین از نظر روش، در گروه پژوهش‎های کمی قرار گرفت. برای تجزیه و تحلیل اطلاعات از نرم‌افزارهای ENVI و ArcGIS و الگوریتم‌های FLAASH، NDVI، NDBI و مدل ترکیبی ACO-SVM برای پیش‌پردازش، استخراج شاخص‌ها و طبقه‌بندی تصاویر استفاده شد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد در بازه ۳۴ ساله، مناطق مسکونی مشهد با رشد ۱۳۸ درصدی به ۱۸۸۶۲ هکتار رسیده، درحالی که مراتع و اراضی بایر ۴۷ درصد کاهش یافته و به ۹۸۴۷ هکتار رسیده است. اراضی کشاورزی دیم و آبی نیز به ترتیب ۴۳ و ۳۶ درصد کاهش نشان می‌دهند. این تغییرات بیانگر الگوی توسعه ناپایدار و تهدید جدی برای امنیت غذایی و تاب‌آوری زیست‌محیطی است. دقت‌سنجی با ضریب کاپای ۰.۹۱ صحت روش‌شناسی پژوهش را تأیید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شخصیت برند مقصد و جذابیت ژئوتوریستی مناطق کوهستانی (مورد مطالعه: روستای کندوان)</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_735033.html</link>
      <description>ژئوتوریسم در مناطق کوهستانی، به‌ویژه در بسترهای روستایی، رویکردی نوین در توسعه پایدار گردشگری است که بر حفاظت، تفسیر و بهره‌برداری آگاهانه از میراث زمین‌شناختی و چشم‌اندازهای طبیعی تأکید دارد. در این چارچوب، برند مقصد و به‌ویژه شخصیت برند به‌عنوان یکی از سازوکارهای مؤثر بازاریابی، نقش مهمی در شکل‌دهی ادراکات، ترجیحات و انگیزش‌های گردشگران ایفا می‌کند. هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر ابعاد شخصیت برند مقصد بر جذابیت ادراک‌شده مقاصد ژئوتوریستی در مناطق کوهستانی است. روستای صخره‌ای کندوان به‌عنوان یکی از نمونه‌های شاخص ژئوتوریسم روستایی–کوهستانی، به‌صورت مطالعه موردی انتخاب شد. این پژوهش توسعه‌ای و کاربردی با رویکرد کمّی و روش پیمایشی انجام گرفت و برای آزمون الگوی مفهومی از مدل‌سازی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) استفاده شد. داده‌ها از 337 گردشگر جمع‌آوری و برازش مدل در سه سطح اندازه‌گیری، ساختاری و کلی مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج نشان داد که ابعاد شخصیت برند، به‌ویژه هیجان و اصالت، اثر مثبت و معناداری بر جذابیت ادراک‌شده مقصد دارند و موجب ارتقای تجربه بازدید، جذابیت خدمات و تمایز مقصد می‌شوند. همچنین نقش تعدیل‌گر جنسیت در این رابطه بررسی شد اما اثر معناداری مشاهده نگردید. یافته‌ها بیانگر آن است که تقویت برندسازی مبتنی بر تجربه و اصالت می‌تواند راهبردی کلیدی برای افزایش جذابیت و توسعه پایدار مقاصد ژئوتوریسم کوهستانی باشد. این پژوهش با تبیین پیوند میان برندسازی مقصد و جذابیت ژئوتوریستی، خلأ موجود در ادبیات را پوشش داده و دلالت‌های مدیریتی و کاربردی ارزشمندی برای مدیران و سیاست‌گذاران ارائه می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آینده پژوهی زیرساخت‌های سبز در راستای کارایی محیط‌زیستی پایدار ‌شهر تهران با رویکرد فراتحلیل</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_735034.html</link>
      <description>شهرنشینی در قرن بیست‌ویکم روندی تعیین‌کننده است و افزایش جمعیت فشار بر منابع طبیعی و محیط‌زیست شهری را تشدید کرده است. اگرچه شهرها فرصت‌های اقتصادی و تنوع فرهنگی فراهم می‌کنند، گسترش سریع آن‌ها منجر به تخریب زیستگاه‌ها، کاهش تنوع زیستی و مشکلات زیست‌محیطی همچون آلودگی هوا و آب، جزایر حرارتی و کاهش سرانه فضای سبز می‌شود که کیفیت زندگی شهروندان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. زیرساخت‌های سبز، شامل فضاهای سبز باز، بام‌ها و دیوارهای سبز و مسیرهای سبز، با سازگاری با فرآیندهای طبیعی، نقش مهمی در مدیریت رواناب، کاهش دما، بهبود کیفیت هوا، حفاظت از زیستگاه‌ها و تنظیم خرداقلیم ایفا می‌کنند. این زیرساخت‌ها مقرون‌به‌صرفه‌تر، چندمنظوره‌تر و سازگارتر با محیط‌زیست نسبت به سازه‌های خاکستری سنتی هستند و در چارچوب اهداف توسعه پایدار ترویج می‌شوند. با این حال، محدودیت منابع مالی، زمین و سرمایه‌گذاری مانع تحقق کامل ظرفیت آن‌هاست. مفهوم کارایی زیست‌محیطی، توسعه یافته اکوکارایی، بر حداقل‌سازی هزینه‌ها و اثرات زیست‌محیطی و حداکثرسازی منافع تمرکز دارد و به‌ویژه در برنامه‌ریزی کلان‌مقیاس شهری کاربرد دارد. در تهران، با رشد شتابان جمعیت، توسعه نامتوازن و آلودگی، تمرکز بر آینده‌پژوهی و ارتقای شاخص‌های زیرساخت سبز برای کاهش بحران‌های محیطی و هدایت شهر به توسعه پایدار ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تفاوت‌های فضایی قیمت مسکن و رابطه آن با امکانات رفاهی برون‌زا در شهر خرم‌آباد</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_737058.html</link>
      <description>از آنجا که ویژگی‌هایی چون زیبایی‌شناسی و محیط فیزیکی که به‌عنوان امکانات رفاهی برون‌زا معرفی می‌گردند، برای مصرف‌کنندگان ارزشمند هستند، می‌توانند در قیمت مسکن  نقش داشته باشند. هدف این مطالعه، بررسی ارتباط میان قیمت مسکن و نزدیکی به 9 عنصر طبیعی و انسان‌ساخت به عنوان عوامل رفاهی برون‌زا در شهر خرم‌آباد است. داده‌های مورد تحلیل از اسناد و گزارش‌های آماری و نیز با برداشت میدانی فراهم شده و در سیستم اطلاعات جغرافیایی به‌صورت لایه‌های مکانی درآمده‌اند.  تحلیل داده‌ها با ابزار  Reclassify  برای استانداردسازی لایه ها و ابزار Raster calculator  برای وزن‌دهی و ترکیب لایه‌ها و همچنین استفاده از مدل‌های همبستگی و همپوشانی فازی و ابزارهای Distance، ِDensity و Interpolation صورت گرفته است. یافته‌ها نشان دادند قیمت مسکن در گسترة شهر خرم‌آباد یک شیب مرکز-حاشیه دارد و با دور شدن از مرکز هندسی و هسته قدیمی شهر تنزّل می‌یابد. این یافته بر خلاف روال معمول شهرهای بزرگ تاریخی است که در آنها بخش مرکزی و بافت کهن شهر به لحاظ سکونت جذابیتی نداشته و در آنها کاربری‌های مسکونی جای خود را به کاربری‌ها و فعالیت‌های دیگر می‌سپارند و یا متروکه می‌شوند از طرفی دیگر به موازات نزدیکی به بیمارستان، فضای سبز، رودخانه، آثار تاریخی، محدوده‌های تجاری و گذرهای اصلی، قیمت مسکن نیز افزایش می‌یابد و در داخل و یا نزدیکی بافت فرسودة شهر قیمت مسکن پایین‌تر است. به همین ترتیب، در پهنه‌های با شیب بالاتر و در مناطق با تراکم جمعیت بیشتر، قیمت مسکن پایین‌تر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین نقش محتواهای تولید شده در شبکه اجتماعی بر نگرش گردشگران و قصد بازدید مجدد در مناطق کوهستانی (مورد مطالعه: شهر خلخال)</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_737142.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر ویژگی‌های محتوای رسانه‌های اجتماعی، شامل جذابیت محتوای آنلاین، محتوای تعاملی و گفت‌وگوی آنلاین، بر نگرش کاربران و نقش این نگرش در شکل‌دهی قصد بازدید مجدد از صفحات رسانه‌های اجتماعی و رفتارهای تسهیل‌گر اجتماعی در حوزه گردشگری انجام شده است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی–تحلیلی با رویکرد کمی است. جامعه آماری پژوهش را کاربران صفحات اینستاگرامی مرتبط با مقاصد گردشگری تشکیل داده و نمونه‌ای ۲۰۰ نفری به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شد. ابزار گردآوری داده‌ها پرسشنامه‌ای استاندارد شامل ۱۶ گویه بود که پایایی و روایی آن با شاخص‌های آلفای کرونباخ، پایایی ترکیبی، AVE و معیار فورنل–لارکر تأیید شد. تحلیل داده‌ها با استفاده از مدل‌سازی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی و نرم‌افزار SmartPLS انجام گرفت. نتایج نشان داد نگرش کاربران نسبت به محتوای آنلاین تأثیر مثبت و معناداری بر قصد بازدید مجدد و رفتارهای تسهیل‌گر اجتماعی دارد. همچنین جذابیت محتوای آنلاین و گفت‌وگوی آنلاین بر نگرش کاربران اثر معنادار داشتند، در حالی که اثر محتوای تعاملی بر نگرش تأیید نشد. از سوی دیگر، گفت‌وگوی آنلاین و محتوای تعاملی تأثیر مستقیم و معناداری بر قصد بازدید مجدد نشان دادند. یافته‌ها حاکی از آن است که تأثیر رسانه‌های اجتماعی بر بازگشت کاربران، عمدتاً از طریق نگرش مثبت و تعاملات اجتماعی شکل می‌گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی وضعیت در معرض بودن مناطق ژئوتوریستی در برابر ریسک مخاطرات طبیعی(مطالعه موردی: محور ژئوتوریستی تالاب زریوار و اورامان در غرب کردستان)</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_737218.html</link>
      <description>پژوهش کاربردی حاضر نیز به منظور سنجش وضعیت مواجهه با ریسک مخاطرات طبیعی در منطقه ژئوتوریستی محور تالاب زریوار و اورامان در غرب استان کردستان با روشی توصیفی-تحلیلی ، صورت پذیرفت ه‏است. پس از تعیین مهمترین،ریسک‏های موثر بر منطقه و تهیه پایگاه اطلاعاتی مبتنی بر معیارهای اثرگذار بر هر یک از آنها؛ به روش فازی و الگوهای آن،پهنه ‏بندی منطقه انجام و سپس با بهره‏گیری از روش تحلیل سلسله مراتبی و تعیین وزن هر معیار در هر مخاطره؛نقشه فازی وزن‏ دار، تهیه و سرانجام با تلفیق نقشه‏های تجمیعی از ریسک‏های مخاطراتی پس از تعیین اهمیت نسبی هریک از آنها در تشدید در معرض بودن سکونتگاه‏ها،پهنه ‏بندی نهایی میزان مواجهه و در معرض بودن سکونتگاه این مقصد ژئوتوریستی در برابر ریسک‏های مخاطرات طبیعی اثرگذار، مشخص گردید. نتایج نهایی، نشان دادند که در مخاطره زلزله؛ 91 درصد، د مخاطره سیل؛ 79 درصد، در مخاطره لغزش؛67 درصد و در مخاطره تهدید فرونشست زمین و کم‏آبی به واسطه برداشت بی‏رویه از منابع آب، قرارگیری بیش از 90 درصد منطقه در پهنه نامناسب و کاملا نامناسب، نشان از گستره و شدت در معرض بودن منطقه در برابر ریسک‏های مورد سنجش دارد.همچنین، نحوه توزیع فضایی وضعیت مطلوبیت در معرض بودن در برابر ریسک‏های طبیعی مورد سنجش در شاخص خودهمبستگی موران به صورت الگوی نامناسب خوشه‏ای بوده و تمامی روستاهای محوری ژئوتوریستی منطقه در طبقه نسبتا نامناسب قرارگرفتند.در مجموع؛یافته‏ها،نشان دادند که علل گستردگی در معرض بودن سکونتگاه‌های این منطقه ژئوتوریستی، نه‌تنها مکانی، بلکه ساختاری، اجتماعی و وابسته به سیاست‌گذاری و نحوه تعامل نامناسب انسان با محیط است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تجزیه و تحلیل پتانسیل‌های ژئوتوریسم ژئومورفو سایت‌ها با استفاده از مدلهای فیولیت و بریلها، مطالعه موردی: شیروان دره‌سی، دره اونار، دره قره‌‌سو در شهرستان مشگین‌ شهر(</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_737219.html</link>
      <description>هدف اصلی پژوهش بررسی و شناسایی جاذبه‌های ژئوتوریستی و بعلاوه پتانسیل‌سنجی قابلیتهای ژئوتوریستی سه منطقه معروف در شهرستان مشگین‌شهر ( سه منطقه‌ی شیروان دره‌سی، دره اونار و تنگ قشلاق) و نیز مشخص نمودن محدودیت‌ها و فرصت‌های موجود ژئومورفوسایت‌ بوده است. تحقیق حاضر از نوع توصیفی- تحلیلی است که برای انجام آن علاوه بر مطالعات اسنادی، بازدیدهای میدانی با پر کردن  35 پرسشنامه و تجزیه و تحلیل نتایج  آنها بعمل آمده است. نتایج مدل بریلها نشان داد که در بین ژئوسایت‌های بررسی شده سایت شیروان دره‌سی با امتیاز کلی 780 بالاترین رتبه را کسب کرده است. دومین امتیاز مربوط به دره اونار با امتیاز کلی 595 است و سومین جایگاه مربوط به تنگ قشلاق با امتیاز کلی490 می‌باشد. نتایج حاصل از مدل فیولت نیز نشان داد که منطقه دره اونار در بیشتر زیر معیارها مانند نادر بودن، جذابیت‌های جغرافیایی دیرینه، نمایانگر بودن، بافت، الگو و نمونه، شناخت و ادراک علمی، ظرفیت تحمل و تعداد نقاط دید امتیاز بالاتر 6/0 نسبت به سایر مناطق کسب کرده است. همچنین، منطقه شیروان درسی نیز در برخی معیارها مانند بافت، الگو، نمونه و تاثیرات اکولوژیکی امتیاز 59/0 دارد. منطقه تنگ قشلاق در اغلب زیرمعیارها امتیازات متوسط یا پایین‌تر 47/0 را نشان می‌دهد. با بررسی و مقایسه دومدل مذکور ایــن مناطق از نظر خطر تخریب و از بین رفتن، موقعیت نسبتاً نامناسبی دارند. نتایج تحقیق نشان  داد که دره اونار و شیروان دره سی  نه‌تنها از نظر زمین‌شناسی، بلکه از منظر زیبایی‌شناختی و اکوتوریستی پتانسیل بالای دارند</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی عوامل کلیدی اثرگذار بر عرضه و تقاضای مسکن با رویکرد تولید مسکن در بافت‌های مسئله‌دار شهر زنجان</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_737248.html</link>
      <description>بازار مسکن در شهرهای میانی ایران، به ویژه در بافت‌های مسئله‌دار، همواره با عدم تعادل میان عرضه و تقاضا روبه‌رو بوده است. این عدم تعادل پیامدهای اقتصادی نظیر افزایش قیمت زمین و مسکن و کاهش قدرت خرید خانوارها را به دنبال داشته و به تدریج بحران‌های اجتماعی، فرهنگی و کالبدی را در محلات آسیب‌پذیر شهری تشدید کرده است. هدف پژوهش حاضر، شناسایی مهم‌ترین عوامل کلیدی و پیشران‌های مؤثر بر آینده عرضه و تقاضای مسکن در بافت‌های مسئله‌دار شهر زنجان با بهره‌گیری از رویکرد آینده‌پژوهی است. پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی-تحلیلی می‌باشد. اطلاعات مورد نیاز با استفاده از دو روش کتابخانه‌ای (پویش محیطی) و میدانی (تکنیک دلفی) گردآوری شده است. جامعه آماری شامل ۳۵ نفر از خبرگان، متخصصان و مجریان حوزه‌های برنامه‌ریزی مسکن شهری و شهرسازی در شهر زنجان بوده که به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از نرم‌افزار میک مک مبتنی بر تحلیل اثرات متقاطع استفاده گردید. یافته‌های پژوهش نشان داد که از مجموع ۵۲ متغیر اولیه در پنج بعد اصلی (کلان، مدیریتی-سیاسی، اقتصادی، کالبدی-زیست‌محیطی و اجتماعی-فرهنگی)، ۱۲ متغیر به عنوان عوامل کلیدی شناسایی شدند</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل وضعیت تاب‎آوری کالبدی معابر در برابر مخاطرات ناشی از زلزله (مورد مطالعه: منطقه 5 شهر مشهد)</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_737368.html</link>
      <description>هدف: تحلیل تاب‌آوری کالبدی معابر در برابر زلزله،بخشی مهم از ارزیابی ایمنی شهری است؛زیرا کیفیت و کارایی شبکه معابر نقش مستقیم در کاهش خسارات،تسهیل امدادرسانی و حفظ کارکردهای حیاتی شهر در زمان بحران دارد. این پژوهش با هدف تحلیل وضعیت تاب‎آوری کالبدی معابر در برابر مخاطرات ناشی از زلزله در منطقه 5 شهر مشهد، انجام شده است.
روش: تحقیق حاضر،به لحاظ هدف، کاربردی، بر حسب ماهیت، کمی ‎و از نوع روش آن توصیفی - تحلیلی است.گردآوری داده‌ها، از طریق مطالعات کتابخانه‌ای (اسنادی)،میدانی و داده‌های مکانی صورت گرفت. جامعه آماری شامل 25 نفر از خبرگان می‌باشند که به روش هدفمند انتخاب شدند. تجزیه و تحلیل اطلاعات با استفاده از نرم‎افزار  Arc GIS و روش تحلیل شبکه‌ای (AHP)، انجام گرفت.
نتایج: نتایج نشان می‌دهد که در منطقه ۵، بیشترین آسیب‌پذیری کالبدی معابر در بخش‌های مرکزی و شرقی مشاهده می‌شود، در حالی‌که نواحی غربی و جنوب‌غربی وضعیت بهتری دارند. توزیع پهنه‌بندی نیز نشان می‌دهد که حدود ۳۵ درصد منطقه در وضعیت نامناسب تا کاملاً نامناسب قرار دارد و تنها ۱۰درصد از پهنه،کاملاً مناسب است. این وضعیت بیانگر آن است که بخش قابل‌توجهی از معابر مرکزی نیازمند مداخلات جدی برای ارتقای تاب‌آوری در برابر زلزله هستند.
نتیجه‌گیری: آسیب‌پذیری کالبدی معابر در منطقه ۵ نامتوازن است؛ضعف اصلی در بخش‌های مرکزی و شرقی(با تراکم بالا و معابر باریک) قرار دارد، در حالی که غرب و جنوب‌غرب وضعیت بهتری دارند. به دلیل اختلال جدی شبکه معابر مرکزی در زمان زلزله، اولویت برنامه‌ریزی شهری باید ارتقای کیفیت معابر، کاهش تراکم و بهبود ساختار کالبدی در مرکز منطقه باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی توسعه مقصدهای گردشگری طبیعت‌درمانی: رویکرد یکپارچه و چندسطحی (مورد مطالعه: استان اردبیل)</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_737413.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف طراحی الگو برای توسعه‌ مقصدهای طبیعت‌درمانی  انجام یافته است.
روش پژوهش: این پژوهش از لحاظ هدف توسعه‌ای و از لحاظ روش گردآوری و تحلیل داده‌ها در دسته پژوهش‌های کیفی قرار می‌گیرد و با روش فراترکیب انجام شده است. با توجه به ماهیت روش فراترکیب، جامعه آماری این مطالعه شامل مقالات علمی، مستندات معتبر از پایگاه علمی داده‌ها  مرتبط با موضوع پژوهش تشکیل میدهند که در این بین، با توجه به دسترسی به متن کامل و بررسی عنوان، چکیده و محتوای مقاله‌های جستجو شده، 71 مقاله داخلی و خارجی جهت استفاده در پژوهش انتخاب شد. جهت تحلیل داده‌ها، روش تحلیل مضمون و با استفاده از نرم افزار مکس کیودآ (MAXQDA) تحلیل و کدگذاری شده است و جهت کنترل کیفیت تحلیل‌ها از شاخص پایایی بین کدگذاران (توافق درون موضوعی) استفاده شد.
 یافته‌ها: بنابر نتایج 3 مضمون فراگیر، 6 مضمون سازمان‌دهنده اصلی، 19 مضمون سازماندهنده فرعی و 127 کد فرعی می‌باشد. مضامین فراگیر شناسایی شده توسعه مقصد طبیعت‌درمانی شامل  قابلیت‌های مقصد(برندسازی و تصویر مقصد، مدیریت شایستگی‌های توزیع شده)، هماهنگی‌های بین مقصد (حاکمیت بازار، حاکمیت سلسله مراتب) و پل‌های ارتباطی با مقصدهای (تقلید و نوآوری) می‌باشد.
نتیجه‌گیری: سه سطح  ارتباط کلیدی بین قابلیت‌های مقصد، هماهنگی‌های درون مقصد و پیوندهای ارتباطی با مقصدهای دیگر در توسعه مقصدهای گردشگری طبیعت‌درمانی نقش اساسی دارد. بنابراین توسعه مقصد گردشگری طبیعت درمانی باید در سه سطح و با بررسی عوامل منسجم و یکپارچه هر سطح صورت پذیرد و این مهم نیازمند الگوی توسعه مقصد یکپارچه و چند سطحی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>عوامل مؤثر بر تحولات کالبدی- فضایی سکونتگاه‌های روستایی با تأکید بر کاربری اراضی مورد مطالعه: محورکوهستانی گردشگری شیراز-سپیدان</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_737489.html</link>
      <description>سابقه و هدف: پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تبیین عوامل مؤثر بر تحولات کالبدی-فضایی سکونتگاه‌های روستایی محور گردشگری شیراز-سپیدان با تأکید بر تغییرات کاربری اراضی انجام شده است، از این رو، به لحاظ هدف، کاربردی و از جنبه معرفتی دارای ماهیت عینی-ذهنی و از لحاظ روش آمیخته و استراتژی همزمان قرار دارد. مواد و روشها: به منظور تجزیه و تحلیل اطلاعات از تئوری زمینه‌ای و دلفی در روش کیفی و از آزمون t تک نمونه‌ای در روش کمی استفاده شده است.یافته‌ها: نتایج در بخش کمی نشان داد، تغییرات کاربری اراضی به عنوان عامل کلیدی و تعیین‌‌کننده در تحولات کالبدی-فضایی روستا‌های محور گردشگری شیراز-سپیدان عمل کرده است. این تحولات از طریق مکانیسم‌‌های پیچیده و چند‌لایه، ساختار فضایی، اقتصادی، اجتماعی و محیط زیستی این روستا‌ها را دگرگون ساخته است. در این بین، بر اساس نتایج در بخش کیفی با استفاده از روش تئوری زمینه‌ای، مقولات: توسعه زیرساخت‌های گردشگری، فشار بازار زمین و مسکن، سیاست‌های دولتی و برنامه‌ریزی منطقه‌ای، تغییر الگوی معیشت و اقتصاد محلی و رونق کار دور و افزایش تقاضای بر مکان خلوت و طبیعت به عنوان عواملی علی، مقولات: ویژگی‌های طبیعی و جغرافیایی، موقعیت استراتژیک و دسترسی، سرمایه های فرهنگی و اجتماعی، شرایط جمعیتی و نیروی انسانی و پتانسیل-های اقتصادی به عنوان عوامل زمینه‌ای و مقولات: اقتصادی-معیشتی، اجتماعی-فرهنگی، محیط زیستی و کالبدی، نهادی-مدیریتی و فناورانه &amp;amp;ndash;زیرساختی، به عنوان عوامل مداخله‌گر مؤثر در تحولات کالبدی-فضایی سکونتگاه‌های روستایی با تأکید بر تغییرات کاربری اراضی از سوی مصاحبه‌شوندگان استخراج شد</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل فضایی زیست‌پذیری شهری مبتنی بر نمایه‌های محیط‌زیستی با بهره‌گیری از مدل‌های تصمیم‌گیری چندمعیاره(MCDA) و فناوری‌های جغرافیایی: مطالعه موردی شهراردبیل</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_737565.html</link>
      <description>زیست‌پذیری شهری به‌عنوان یکی از مفاهیم بنیادین در ادبیات برنامه‌ریزی شهری و توسعه پایدار، بیانگر کیفیت تعامل میان انسان، محیط و ساختارهای کالبدی شهر است. در این میان، بعد محیط‌زیستی به‌عنوان یکی از ارکان اصلی زیست‌پذیری، نقش تعیین‌کننده‌ای در ارتقای کیفیت زندگی و سلامت شهروندان ایفا می‌کند. پژوهش حاضر با هدف تحلیل فضایی زیست‌پذیری شهری از منظر نمایه‌های محیط‌زیستی و با بهره‌گیری از مدل‌های تصمیم‌گیری چندمعیاره و فناوری‌های جغرافیایی در شهر اردبیل انجام شده است. این پژوهش از نظر هدف؛ کاربردی و از نظر روش، توصیفی–تحلیلی و مبتنی بر رویکرد تحلیل چندمعیاره فضایی است. داده‌های مورد نیاز از منابع مختلف شامل داده‌های آماری، نقشه‌های شهری و تصاویر ماهواره‌ای گردآوری و پس از استانداردسازی، بااستفاده از روش تصمیم گیری چند معیاره با مدل (MARCOS)، نواحی شهری بر اساس سطح زیست‌پذیری محیط‌زیستی رتبه‌بندی شده و نتایج در محیط سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS) تحلیل فضایی شده است. یافته‌های پژوهش نشان داد که زیست‌پذیری محیط‌زیستی در شهر اردبیل دارای الگوی فضایی ناهمگن و نابرابر است، به‌گونه‌ای که نواحی مرکزی و برخی مناطق جنوبی از وضعیت مطلوب‌تری برخوردار بوده، در حالی‌که مناطق حاشیه‌ای، به‌ویژه در بخش‌های جنوبی و جنوب‌شرقی، در سطوح پایین‌تری از زیست‌پذیری قرار دارند. همچنین، شاخص‌هایی نظیر سرانه فضای سبز، کیفیت هوا و همچنین آب، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری این الگو ایفا می‌کنند.در نهایت، نتایج پژوهش بر ضرورت بازنگری در سیاست‌های برنامه‌ریزی شهری، توزیع عادلانه منابع محیط‌زیستی و بهره‌گیری از رویکردهای نوین تصمیم‌گیری تأکید دارد. استفاده از مدل‌های تصمیم‌گیری چندمعیاره با تحلیل‌های فضایی، چارچوبی برای شناسایی نابرابری‌ها و ارتقای زیست‌پذیری شهری فراهم می‌سازد</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی الگوی توسعۀ شهر هوشمند فراگیر در شهر همدان</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_737623.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر، طراحی الگوی توسعۀ شهر هوشمند فراگیر در شهر همدان است. روش پژوهش حاضر مبتنی بر از روش گرندد تئوری به سبک کوربین و اشتراوس است؛ داده‌های پژوهش از راه مصاحبه‌های نیمه‌ساختارمند با خبرگان و متخصصان شهری گردآوری شدند. حجم نمونه پژوهش مشتمل بر 17 نفر از متخصصان حوزۀ شهرسازی الکترونیک، اعضای هیأت علمی و خبرگان حوزۀ شهر هوشمند است. پس از آن، داده‌ها به‌صورت کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند و بدین وسیله، مقوله‌ها و مفاهیم اصلی مرتبط با مفهوم شهر هوشمند فراگیر استخراج گردید. در نهایت، مدل نظری با محوریت تحقق‌پذیری توسعۀ شهر هوشمند فراگیر ارائه شد. نتایج پژوهش بیانگر شش کد گزینشی، 65 کد محوری و 220 کد باز در خصوص مدل توسعۀ شهر هوشمند فراگیر در شهر همدان است. در نتیجه، تحقق‌پذیری شهر هوشمند فراگیر در همدان به شرایط زمینه‌ای، علی و مداخله‌گری مانند برنامه‌ریزی هوشمند، زیرساخت‌های پیشرفته، حکمرانی مشارکتی و مدیریت داده‌ها وابسته است. مقوله‌های محوری شامل مشارکت اجتماعی، دسترسی فضایی و فرصت‌های اقتصادی عادلانه بوده و استراتژی‌های تعامل مؤثر نقش کلیدی در مشارکت شهروندان و ذینفعان دارند. پیامدهای آن شامل جنبه‌های مثبت مانند ارتقای کیفیت زندگی و توسعه پایدار و چالش‌هایی نظیر شکاف دیجیتال و حریم خصوصی است. موفقیت این مدل مستلزم برنامه‌ریزی جامع، تأمین امنیت داده‌ها و کاهش نابرابری‌های دیجیتالی است. در نهایت، تحقق شهر هوشمند فراگیر در همدان نیازمند هماهنگی بین سیاست‌گذاری، فناوری و مشارکت شهروندان است تا ضمن بهره‌مندی از مزایای آن، از پیامدهای منفی جلوگیری شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مرور نظام‌مند بر عوامل مؤثر بر نابرابری آموزشی در مناطق کوهستانی (2026-2016)</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_737850.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر، با هدف شناسایی، طبقه‌بندی و تبیین نظام‌مند عوامل مؤثر بر نابرابری آموزشی در مناطق کوهستانی صورت پذیرفت.
روش: پژوهش از نوع کیفی و با رویکرد فراترکیب انجام شده است. جامعه پژوهش شامل مطالعات انگلیسی منتشرشده در پایگاه‌های معتبر بین سال‌های 2016 تا 2026 بود. پس از جست‌وجوی نظام‌مند با کلیدواژه‌های مرتبط، 46 مقاله بر اساس فرایند غربالگری چندمرحله‌ای انتخاب شد. تحلیل داده‌ها با الگوی هفت‌مرحله‌ای سندلوسکی و باروسو انجام گرفت. در فرآیند کدگذاری، 104 کد اولیه استخراج شد که پس از حذف مشابهات، 47 کد باز نهایی در 9 مؤلفه محوری سامان‌دهی گردید. 
نتایج: نتایج نشان داد که نابرابری آموزشی در مناطق کوهستانی حاصل تعامل پیچیده مجموعه‌ای از عوامل چندبعدی است. مؤلفه‌های اصلی شامل: 1- محیط طبیعی؛ 2- فضا و مکان ، 3- فناوری؛ 4- زیرساخت؛ 5- اقتصاد؛ 6- سیاستگذاری، 7- فرهنگ، 8- جمعیت  و 9- انگیزش می‌باشد.این مؤلفه‌ها در کنار هم، چرخه‌ای از بازتولید نابرابری آموزشی را شکل می‌دهند که بر دسترسی، کیفیت و تداوم آموزش اثرگذار است.
نتیجه‌گیری: پژوهش نشان می‌دهد که نابرابری آموزشی در مناطق کوهستانی یک پدیده چندعاملی و چندسطحی است که ریشه در عوامل طبیعی، فضایی، اجتماعی، اقتصادی و نهادی دارد. رفع این نابرابری‌ها مستلزم سیاست‌گذاری مبتنی بر عدالت فضایی، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های ارتباطی و آموزشی، حمایت مالی هدفمند، بهبود شرایط نیروی انسانی و توجه به زمینه‌های فرهنگی و جمعیتی است</description>
    </item>
    <item>
      <title>برهم‌کنش نظام‌مند سازوکارهای شهری و اثر آن بر تاب‌آوری فضاهای شهری: مطالعه موردی شهر نهاوند</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_738167.html</link>
      <description>مقدمه: در طی سال های اخیر چالش های زیادی مانند بلایای طبیعی، بحران های اجتماعی و اقتصادی، تغییرات اقلیمی و محیطی، بحث تاب آوری فضاهای شهری به عنوان یکی از محورهای اصلی در برنامه ریزی و مدیریت شهری مطرح است.هدف : با هدف تحلیل نظام‌مندِ برهم‌کنش سازوکارهای شهری و تأثیر آن بر تاب‌آوری فضاهای شهری در نهاوند تدوین شد.روش: روش پژوهش از لحاظ روش توصیفی-تحلیلی و از نوع کاربردی است. در این پژوهش، داده ها با استفاده از چارچوب نظری در قالب پرسشنامه، مهمترین شاخص ها و ابعاد جمع آوری گردید. جامعه آماری شامل خبرگان و متخصصان حوزه های مدیریت شهری، مدیریت بحران، برنامه ریزان و سیاستگذاران شهری متشکل از 50نفر می-باشد. داده‌ها با روش نمونه‌گیری هدفمند گردآوری و با استفاده از مدل‌سازی معادلات ساختاری حداقل مربعات جزئی در نرم‌افزارهای SmartPLS تحلیل شدیافته‌ها: تاب‌آوری فضاهای شهری در نهاوند چندبعدی است و حاصل برهم‌کنش هم‌زمان و معنادار سازوکارهای اجتماعی، فضایی-کالبدی و نهادی می باشد.نتیجه گیرى: سازوکارهای فضایی-کالبدی بیشترین نقش را در تبیین تاب‌آوری فضای شهری نهاوند دارد و رابطه معناداری بین بعد فضایی-کالبدی با تاب آوری دارد. همچنین، سازوکارهای اجتماعی با مقدار ضریب مسیر 64/2 و نهادی با ضریب مسیر 56/2 به‌ترتیب با تقویت اعتماد، بهبود روند مشارکت و انسجام اجتماعی و شفافیت در سطوح مختلف ارگان های اجتماعی و همچنین هماهنگی نهادی و ظرفیت یادگیری سازمانی هم نقش زیادی در پشتیبانی و تقویت‌کننده تاب‌آوری دارند و در نتیجه باعث پایداری فضایی شهر نهاوند خواهد شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل چالش‌های مدیریت منابع انسانی در فضاهای شهری(مطالعه موردی: شهر املش)</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_738232.html</link>
      <description>هدف: مدیریت منابع انسانی یکی از عوامل کلیدی در ارتقای کارآمدی مدیریت شهری و بهبود کیفیت فضاهای شهری است. پژوهش حاضر با هدف تحلیل چالش‌های مدیریت منابع انسانی در فضاهای شهری شهر املش، شناسایی عوامل مؤثر و تبیین نقش آن در بهبود مدیریت شهری انجام شد.&#13;
روش: این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی است. جامعه آماری شامل سرپرستان خانوار، کارشناسان و مدیران دستگاه‌های اجرایی مرتبط و اعضای هیئت علمی دانشگاه‌های استان گیلان بود. حجم نمونه بر اساس جدول مورگان 379 نفر تعیین شد. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه گردآوری و با نرم‌افزار SPSS، آزمون‌های توصیفی، ضریب همبستگی اسپیرمن و آزمون خی‌دو تحلیل شدند.&#13;
نتایج: یافته‌ها نشان داد که تخصص، سطح سواد و وجدان کاری مهم‌ترین عوامل مؤثر بر مدیریت منابع انسانی در فضاهای شهری هستند. همچنین، بین تخصص و سطح سواد کارکنان رابطه مثبت و معناداری وجود داشت و کیفیت منابع انسانی با کاهش چالش‌های مدیریت شهری ارتباط معنادار داشت. با وجود سطح تحصیلات مناسب کارکنان، در برخی سازمان‌ها تناسب کافی میان تخصص و مسئولیت‌های شغلی مشاهده نشد که بر کارآمدی مدیریت شهری تأثیر منفی می‌گذارد.&#13;
نتیجه&amp;amp;shy;گیری: چالش‌های مدیریت منابع انسانی در شهر املش بیش از آنکه ناشی از کمبود نیروی انسانی باشد، به ضعف مدیریت سرمایه انسانی، نبود تناسب میان تخصص و مسئولیت‌های شغلی و ناکارآمدی نظام شایسته‌سالاری مربوط است. استقرار نظام شایسته‌سالاری، آموزش مستمر و بهره‌گیری از نیروهای متخصص می‌تواند ضمن ارتقای کارآمدی مدیریت شهری، به بهبود کیفیت فضاهای شهری و تحقق توسعه پایدار شهری کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی نقش تنوع رنگی در خلق سرزندگی فضاهای عمومی شهری: مطالعه‌ای کیفی در پارک‌های خرم‌آباد</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_738258.html</link>
      <description>هدف: این پژوهش، باهدف بررسی نقش تنوع رنگی در خلق سرزندگی فضاهای عمومی، مطالعه‌ای کیفی در پارک‌های شهر خرم‌آباد انجام داده است. 
روش: داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه ساختاریافته با ۲۰ نفر از کاربران (نمونه‌گیری هدفمند گلوله برفی) گردآوری و با استفاده از تحلیل محتوای مرسوم و نرم‌افزار مکس‌کیو.دی.ای کدگذاری و تحلیل شد.
یافته ها: یافته‌ها در قالب شش مقوله اصلی شامل حس سرزندگی و پویایی، رفتار در فضا، کیفیت ادراک فضا، تأثیرات روانی رنگ، هویت مکانی و حس تعلق و الگوهای طراحی شهری مبتنی بر رنگ دسته‌بندی گردید. 
نتایج: نتایج نشان می‌دهد که رنگ از طریق ایجاد شادابی بصری، دعوت‌کنندگی رفتاری، انسجام ادراکی، تعادل روانی و بازنمایی هویت، به تقویت حس حیات در فضا منجر می‌شود. در مقابل، فقدان رنگ یا ناهماهنگی رنگی بااحساس سکون، آشفتگی بصری، بی‌هویتی و عبور شتاب‌زده همراه است. مقاله در پایان چارچوبی عملی شامل تناسب با کاربری، هماهنگی با نور و اقلیم، تعادل رنگ‌های گرم و سرد، کنترل تنوع، هماهنگی با بافت فرهنگی و پرهیز از تندی بصری ارائه می‌دهد. طراحی مبتنی بر شواهد رنگ، به‌مثابه مداخله‌ای روان‌شناختی، می‌تواند کیفیت زندگی شهری و دل‌بستگی به مکان را ارتقا بخشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربست شاخص شدت وارونگی در پایش کیفیت هوای شهرهای کوهستانی؛ مطالعه موردی: کرمانشاه</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_738830.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف تحلیل ویژگی‌های زمانی و مکانی وارونگی دمایی و ارزیابی شدت آن در شهر کرمانشاه با استفاده از شاخص شدت وارونگی انجام شد. این پژوهش از نوع کاربردی و مبتنی بر تحلیل داده‌های مشاهده‌ای است. جامعه آماری شامل تمامی رخدادهای وارونگی دمایی ثبت‌شده در ایستگاه سینوپتیک کرمانشاه طی سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۰ بود. داده‌های رادیوسوند روزانه تا تراز ۵۰۰ هکتوپاسکال، همراه با داده‌های آلاینده‌های مونوکسیدکربن و دی‌اکسید گوگرد، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. برای هر رخداد، ارتفاع، ضخامت، فشار، اختلاف دما و شاخص شدت وارونگی محاسبه و ارتباط آن با متغیرهای جوی و آلاینده‌های هوا بررسی شد. نتایج نشان داد در دوره مطالعه ۴۸۵۲ رخداد وارونگی ثبت شده است که به‌طور متوسط سالانه ۴۴۱ رخداد را شامل می‌شود. وارونگی‌های فرونشستی با ۴۶/۲ درصد بیشترین فراوانی را داشته و پس از آن وارونگی‌های تشعشعی با ۴۵/۶ درصد قرار دارند. همچنین حدود ۶۳ درصد رخدادها دارای شدت ضعیف و تنها ۹/۳ درصد بسیار شدید بودند. نتایج بیانگر آن است که شدت وارونگی با افزایش دما و فشار افزایش یافته و با افزایش ارتفاع و ضخامت لایه وارونگی کاهش می‌یابد. همچنین رابطه‌ای مثبت و معنادار میان شدت وارونگی و غلظت آلاینده‌های هوا مشاهده شد که نشان‌دهنده نقش این پدیده در تجمع آلاینده‌ها و کاهش اختلاط عمودی جو است. بر این اساس، توسعه سامانه‌های پایش و پیش‌بینی وارونگی دما و بهره‌گیری از نتایج آن در مدیریت کیفیت هوای شهر کرمانشاه و برنامه‌ریزی زیست‌محیطی پیشنهاد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خشونت ساختاری و مقاومت روزمره؛ بازتولید فضای پادزیست در سکونتگاه‌های غیررسمی مشهد</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_738832.html</link>
      <description>هدف: سکونتگاه‌های غیررسمی در کلان‌شهر مشهد  به یکی از چالش‌های اصلی مدیریت شهری تبدیل شده‌اند. پژوهش حاضر با هدف واکاوی فرآیند بازتولید فضای پادزیست از طریق دیالکتیک خشونت ساختاری و مقاومت روزمره در سکونتگاه‌های غیررسمی مشهد انجام شده است.
روش پژوهش: روش تحقیق ترکیبی با غلبه بر رویکرد کیفی بود. داده‌های کیفی از طریق ۴۸ مصاحبه نیمه‑ساختاریافته عمیق، ۱۶ جلسه مشاهده مشارکتی، ۱۲ جلسه قدم‌زنی همراه و ۲۰ نقشه مشارکتی در چهار پهنه سیدی، خواجه ربیع، قلعه ساختمان و جاده قدیم قوچان جمع‌آوری شد. داده‌های کمّی با استفاده از ۴۳۲ پرسشنامه معتبر از ساکنان همان پهنه‌ها گردآوری و با آزمون‌های ناپارامتریک کروسکال‑والیس، من‑ویتنی، اسپیرمن و مدل معادلات ساختاری تحلیل شدند.
یافته ها: یافته‌ها نشان داد پهنه قلعه ساختمان بالاترین میزان خشونت ساختاری (3/4)، مقاومت روزمره (3/4)، بازتولید فضا (4/4) و فضای پادزیست (6/4) را دارد. شایع‌ترین تجربه خشونت ساختاری «قطع انشعابات بدون اطلاع قبلی» (5/87٪) و شایع‌ترین شکل مقاومت روزمره «انشعابات غیرمجاز آب و برق» (7/91٪) بود. مدل معادلات ساختاری فرضیه اصلی پژوهش را تأیید کرد: مقاومت روزمره قوی‌ترین تأثیر را بر بازتولید فضا دارد (β=0.713) و مسیر غیرمستقیم (از طریق مقاومت) قوی‌تر از مسیر مستقیم خشونت ساختاری به فضای پادزیست (β=0.213) است.
نتیجه گیری: یافته‌ها نشان می‌دهد سیاست‌های بهسازی شهری تا زمانی که عاملیت ساکنان و الگوهای مقاومت روزمره آنان را نادیده بگیرند، محکوم به شکست هستند. پژوهش حاضر با ارائه مدل نظری بازتولید فضای پادزیست، ضرورت گذار از سیاست‌های مبتنی بر تخریب به رویکردهای مشارکتی و به رسمیت شناختن مقاومت روزمره به عنوان سرمایه اجتماعی را آشکار می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی چالش‌ها و فرصت‌های سلامت روان دیجیتال شهری در شهر همدان</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_738834.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف شناسایی مؤلفه‌های کلیدی، چالش‌های بومی و راهکارهای عملی سلامت روان دیجیتال شهری در شهر همدان انجام شد. این مطالعه با رویکرد کیفی و روش تحلیل مضمون (براون و کلارک) صورت گرفت. مشارکت‌کنندگان ۳۴ نفر از خبرگان حوزه‌های مشاوره، روان‌شناسی، شهرسازی، جامعه‌شناسی سلامت و فناوری اطلاعات بودند که با نمونه‌گیری هدفمند و گلوله‌برفی انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته عمیق گردآوری و با نرم‌افزار MAXQDA تحلیل شدند. اعتبار یافته‌ها با معیارهای لینکلن و گوبا تأمین گردید.تحلیل داده‌ها به شناسایی ۵۰ کد اولیه، ۱۴ مضمون فرعی و ۵ مضمون اصلی انجامید: آسیب‌های روانی-رفتاری ناشی از مصرف دیجیتال (۲۶٪)، ناکارآمدی نظام مدیریت شهری (۲۲٪)، تحلیل سرمایه اجتماعی (۲۰٪)، نابرابری دیجیتال و شکاف‌های ساختاری (۲۰٪)، و تعامل دوگانه محیط فیزیکی-دیجیتال (۱۲٪). نسبت تهدید به فرصت در مؤلفه‌های اجتماعی-فرهنگی ۳/۹ به ۱ برآورد شد. یافته‌ها حاکی از افزایش ۴۰٪ مراجعات مرتبط با اعتیاد به اینترنت، کاهش تعاملات خانوادگی و همسایگی، شکاف دیجیتال سه‌لایه (دسترسی، سواد، نسل) و فقدان برنامه منظم آموزش سواد دیجیتال در مدارس بود.نتایج نشان می‌دهد سلامت روان دیجیتال شهری پدیده‌ای چندسطحی و خودتقویت‌کننده است که از تعامل عوامل ساختاری، نهادی، اجتماعی و فردی نشأت می‌گیرد. مداخلات مؤثر نیازمند رویکردی یکپارچه و هماهنگ بین‌نهادی است. پیشنهاد می‌شود سند جامع سلامت روان دیجیتال شهری تدوین، مناطق استراحت دیجیتال در پارک‌ها طراحی، و سامانه رایگان مشاوره آنلاین با روانشناسان بومی راه‌اندازی شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی تأثیر معماری هوشمند بر کیفیت زندگی ساکنان مجتمع‌های مسکونی نواحی کوهستانی با تأکید بر پایداری (مطالعه موردی: شهر مهاباد)</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_740896.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر معماری هوشمند بر کیفیت زندگی ساکنان با تأکید بر نقش میانجی پایداری در مجتمع مسکونی مهستان شهر کوهستانی مهاباد است.
 این پژوهش از نظر هدف، کاربردی  از نظر روش، کمی با رویکرد پیمایشی است. جامعه آماری شامل ۴۲۰ خانوار ساکن مجتمع مسکونی مهستان بود که بر اساس فرمول کوکران، ۲۰۰ خانوار به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. داده‌ها از طریق پرسشنامه محقق‌ساخته گردآوری و با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS ۲۷ و SmartPLS ۴ و روش مدل‌یابی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) تحلیل شدند. روایی و پایایی ابزار پژوهش با استفاده از آلفای کرونباخ، پایایی ترکیبی و همگرایی انجام شد.
یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان داد که معماری هوشمند تأثیر مثبت و معناداری بر پایداری دارد  ضریب مسیر این رابطه برابر با 68/0 به‌دست آمد. همچنین، معماری هوشمند به‌طور مستقیم بر کیفیت زندگی ساکنان تأثیر مثبت و معناداری داشته و ضریب مسیر آن برابر با 36/0 محاسبه شد. نتایج همچنین بیانگر آن است که پایداری نیز تأثیر مثبت و معناداری بر کیفیت زندگی دارد و ضریب مسیر این رابطه برابر با 51/0 است. علاوه بر این، نقش میانجی پایداری در رابطه میان معماری هوشمند و کیفیت زندگی مورد تأیید قرار گرفت. مقدار ضریب تعیین (R2) برای متغیرهای پایداری و کیفیت زندگی نیز به‌ترتیب برابر با 46/0 و برابر با 69/0 به‌دست آمد که بیانگر قدرت تبیین مناسب مدل پژوهش است.
نتیجه‌‌گیری و پیشنهادها: یافته‌ها نشان می‌دهد که تقویت مؤلفه‌های معماری هوشمند از طریق ارتقای ابعاد مختلف پایداری می‌تواند کیفیت زندگی و رضایت‌مندی ساکنان را افزایش دهد</description>
    </item>
    <item>
      <title>جغرافیای سیاسی شهرهای کوهستانی و استفاده از نگاه عمودی در برنامه‌ریزی و توسعه</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_740897.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر چارچوبی نظری و مفهومی برای مطالعه جغرافیای سیاسی شهرهای کوهستانی و ظرفیت رویکرد عمودی در برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری فضایی ارائه می‌دهد. نقد هژمونی افقی در مطالعات شهری، هدف مطالعه است؛ چرا که دیدگاه دو‌بعدی فضا، منطق‌های سیاسی ویژه سکونت‌گاه‌های دارای شیب و ارتفاع را پنهان می‌سازد. 
روش: این تحقیق بنیادی‑ نظری با روش تحلیل اسنادی، نظریه‌های شهرنشینی سیاره‌ای، ژئوپلیتیک عمودی، مونتولوژی شهری و اکولوژی سیاسی شهری را تلفیق کرده و منابع داخلی و خارجی را به‌صورت تفسیری بررسی می‌کند. 
نتایج: یافته‌ها نشان می‌دهد، مرزهای سنتی میان «کوهستان» و «شهر» در زمینه شهرنشینی سیاره‌ای تضعیف شده و فضاهای کوهستانی از طریق شبکه‌های اکولوژیک، اقتصادی و فرهنگی در بافت‌های شهری درهم‌تنیده‌اند. همچنین، نگاه عمودی به‌عنوان یک بعد سازنده فضای سیاسی عمل می‌کند و در ساحت‌های هیدرولوژیک، حکمرانی و اقتصادی، توزیع قدرت و منابع را بر اساس شیب‌های ارتفاعی بازتولید می‌کند. شهرهای کوهستانی الگوی متمایزی از طبق‌بندی اجتماعی‑ فضایی نشان می‌دهند که ارتفاع به‌مثابه سازوکار تمایز طبقاتی و نابرابری عمل می‌کند. شهرنشینی کوهستانی فرایندی سیاسی است که مدیریت آب، هوا، زمین و مخاطرات را به میدان‌های منازعه و مطالبه حق بر کوهستان تبدیل می‌کند. 
نتیجه گیری: این پژوهش به ارائه «جغرافیای سیاسی حجمی» پرداخته است؛ چارچوبی که عمودی بودن ابعاد مادی، سیاسی، اجتماعی و بوم‌شناختی را هم‌زمان مدنظر قرار می‌دهد و می‌تواند مبنای نظری سیاست‌گذاری عادلانه و توسعه پایدار در شهرهای کوهستانی باشد. گذار از نگاه افقی به نگاه عمودی، ضرورت نظری و عملی بازسازی عدالت فضایی در عصر شهرنشینی سیاره‌ای است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی ساختار کالبدی محلات شهر کرج با تأکید بر یکپارچگی فضایی و عدالت فضایی</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_740938.html</link>
      <description>هدف: ساختار کالبدی محلات یکی از عوامل مؤثر در سازمان‌یابی فضایی شهر و شکل‌گیری الگوهای فضایی است. هدف پژوهش حاضر، تحلیل ساختار کالبدی محلات شهر کرج و تفسیر ارتباط آن با یکپارچگی فضایی و دلالت‌های مرتبط با عدالت فضایی است. در این راستا، شش شاخص کالبدی شامل بلوک‌بندی، نسبت توده–فضا، دانه‌بندی قطعات، سطح اشغال، تراکم ساختمانی و فشردگی بافت بررسی شد.
روش: پژوهش، از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی–تحلیلی با رویکرد تحلیل فضایی است. داده‌های مکانی شامل محدوده محلات، شبکه معابر، بلوک‌ها، قطعات، ساختمان‌ها و کاربری اراضی در محیط ArcGIS پردازش شدند. محدوده مطالعه شامل ۱۲۳ محله در ۱۰ منطقه شهرداری کرج است. شش شاخص کالبدی در مقیاس محله‌ای استخراج و برای تحلیل ساختار کالبدی و تفسیر ارتباط آن با یکپارچگی فضایی بررسی شدند.
یافته‌ها: نتایج نشان داد ساختار کالبدی محلات کرج یکنواخت نیست. بافت‌های متراکم دارای بلوک‌ها و قطعات ریزدانه، سطح اشغال، تراکم ساختمانی و فشردگی بیشتر هستند، در حالی که پهنه‌های باغی، کم‌تراکم و توسعه‌ای با بلوک‌ها و قطعات بزرگ‌تر، سطح اشغال کمتر و ساختاری پراکنده‌تر مشخص می‌شوند. این تفاوت‌ها زمینه تفسیر ارتباط میان ویژگی‌های کالبدی، یکپارچگی فضایی و دلالت‌های مرتبط با عدالت فضایی را فراهم می‌کند.
نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان می‌دهد محلات کرج از نظر ساختار کالبدی دارای تفاوت‌های فضایی  هستند و ویژگی‌های کالبدی در شکل‌گیری الگوهای متفاوت سازمان فضایی نقش دارند. ازاین‌رو، برنامه‌ریزی کالبدی باید متناسب با ویژگی‌های هر پهنه شهری انجام شود. با این حال، ارزیابی مستقیم یکپارچگی فضایی و عدالت فضایی مستلزم استفاده از شاخص‌های اختصاصی هر مفهوم است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و بررسی میزان اثرگذاری برنامه های توانمندسازی پیرامون عدالت فضایی در سکونتگاه های روستایی شهرستان سواد کوه در استان مازندران</title>
      <link>https://gsma.lu.ac.ir/article_741306.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف تحلیل میزان اثرگذاری برنامه‌های توانمندسازی بر عدالت فضایی و آسیب‌شناسی این برنامه‌ها در سکونتگاه‌های روستایی شهرستان سوادکوه انجام شده است.
روش پژوهش: این مطالعه با رویکرد آمیخته (کیفی-کمی) و بهره‌گیری از روش تحلیل مضمون، مدل‌سازی معادلات ساختاری، مدل DANP و مدل تحلیل ساختاری میک مک صورت گرفته است. داده‌ها از طریق مصاحبه با خبرگان (15 نفر) و توزیع پرسشنامه در میان 384 نفر از ساکنان 34 روستای شهرستان سوادکوه و 10 نفر از متخصصان جمع‌آوری شد.
یافته ها: یافته‌های تحلیل مضمون به شناسایی 7 مضمون اصلی و 44 مضمون فرعی انجامید. نتایج مدل معادلات ساختاری نشان داد که شاخص روانشناختی-ذهنی با ضریب 68/0 بیشترین تأثیر را بر برنامه‌های توانمندسازی پیرامون عدالت فضایی دارد. تحلیل میک مک نیز نشان داد که متغیرهای «توسعه متوازن روستایی»، «قوانین و مقررات توانمندساز»، «تعارض منافع میان نهادهای مختلف» و «سرمایه اجتماعی» به‌عنوان متغیرهای دووجهی (کلیدی)، و متغیرهای «هماهنگی و شفافیت»، «برابری در دسترسی به منابع» و «تبعیض سیاسی» به‌عنوان متغیرهای تأثیرگذار (ناحیه دوم) شناخته شدند. مهم‌ترین آسیب‌های برنامه‌های توانمندسازی عبارتند از: نابرابری در دسترسی به خدمات عمومی باکیفیت (وزن 0955/0) و تمرکزگرایی شدید در تصمیم‌گیری (وزن 0853/0).
نتیجه گیری: نتایج مؤید آن است که تحقق عدالت فضایی نیازمند توانمندسازی روانشناختی-ذهنی، سیاسی و اجتماعی جوامع محلی و گذار از الگوهای متمرکز به حکمرانی محلی غیرمتمرکز است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
